رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

سفر به سرعین

توی این سفر خاله مریم اینا هم همراهمون بودن. اول رفتیم ساحل گیسوم . چند ساعتی اونجا بودیم. شما هم که دیگه جز مردا شدی با باباجوون و علیرضا و عمو محمد(شوهر خاله مریم) رفتین پلاژ آقایوون برای شنا فقط حیف که دوربین نبرده بودن و هیچ عکسی ندارم اما شنیدم که کلی آب بازی و بعدشم توی ساحل شن بازی میکردی ...توی ساحل هم یه صدف رو هدف میگرفتی و چهاردست و پا میرفتی تا برش داری اما موج میزده و صدفت رو میبرده  وقتی اومدی با اینکه دوش گرفته بودی اما کلی شنی شده بودی. از اونجا هم رفتیم سرعین و 3 روز اونجا بودیم.اینم چندتا عکس از سرعین رادین در آلوارس رادین و اسب سواری رادین و شتر سواری ....اولش میخواستی موهاشو ب...
5 شهريور 1391

سفر به استانبول

اولین سفر خارجی رادین خان هم 22 تیرماه به سمت استانبول بود.پرواز ما ساعت 6 بعد از ظهر بود که البته با کلی تاخیر ساعت 11 شب انجام شد.شما هم کلی توی فرودگاه باهامون همکاری کردی.الهی مامان فدات بشه اینقدر آقایی. خلاصه بعد از یک پرواز 3 ساعت و 20 دقیقه ای رسیدیم استانبول و ساعت 3:30 صبح هم رسیدیم هتل(یورو پلازا). زیاد طولانی اش نمیکنم و فقط اینو بگم که در کل این سفر، خیلی آقا بودی و بر خلاف تصور ما به خاطر خاطره ای که از مسافرت کیش داشتیم(40 روزگی) خیلی باهامون همکاری کردی و خودت هم کلی کیف میکردی. نمی دونم چرا عکس زیادی نگرفتیم اما همین چندتا رو هم برای یادگاری برات میذارم. خیابون استقبال که البته اونا استکبال میگفتن: مسجد ایاصوفی...
28 تير 1391

اولین مروارید رادین

بالاخره گل پسری ما هم به جمع نی نی های دندون دار پیوست. سه شنبه 20 تیر ماه داشتیم شام میخوردیم و از انجایی که شما هم علاقه زیادی به غذاهای ما داری پیش ما سر سفره نشستی و مشغول غذا خوردن بودی. بعد وقتی داشتی با لیوان آب میخوردی ما صدای خوردن یه مروارید به لیوان رو شنیدیم و کلی ذوق کردیم و وقتی دقت کردیم دیدیم که بلهههههههههههه آقا رادین ما هم دندون دار شد.هوراااااااااااااا مبارکه عشق مامان.همون لجظه هم خواستم از دندونت عکس بگیرم که اجازه ندادی اما یه عکس خوشگل از خودت، درست لجظه ای که فهمیدیم گل پسری دندون دار شد گرفتم. رادین جوونم با دندونش که البته معلوم نیست الهی مامان فدای اون نشستنت که پاهات رو میندازی رو هم. خیلی د...
22 تير 1391

پایان هشت ماهگی رادین جوونمون....

گل مامان امروز 8 ماه از قشنگترین روزهای با تو بودن گذشت و قدمهای کوچولوت رو به ماه نهم از زندگیت گذاشتی....   اینم رادین در حال رفتن به ماه نهم -------->  (راستی اینم بگم که خاله مریم جوون هر ماه روز نهم ماهگرد تولدت رو تبریک میگه اینم متن پیامک امروز خاله جوون: ****چند ماهی است آسمان دلهایمان با وجود رادین عسلم آبی و آفتابی شده.9 ماهه شدنش مبارک.****...... خاله جوون ممنون که به یادمونی.) ...
9 تير 1391

تولد بابا حمیدرضا جوون

25 خرداد سالروز تولد بابا حمیدرضا جوونه. امروز صبح شما رو گذاشتیم پیش خاله مریم جوون و من و باباجوون رفتیم تا براش کادو بگیرم البته از طرف خودم و رادین....بعد از خرید هم رفتیم یه ناهار دو نفری خوردیم البته با اجازه شما و بعد اومدیم دنبالت و چون قرار بود شب مامانی صفیه جوون  اینا بیان خونمون، غزاله رو هم با خودمون بردیم. بعد از ظهر  شما و غزاله رفتین و یه کیک کوچولو و شمع برای باباجوون و کلاه برای خودت خریدین که البته چون شما یه کم وول وول خورده بودی یه طرف کیک با جعبه کیک تداخل پیدا کرده بود. منم تند تند کارامو کردم و شب مامانی اینا اومدن خونمون..... بعدشم که ماجرای کادو بازی که البته مامانی زحمت کشیده بودن و برای من هم...
25 خرداد 1391

رادین و سفر به نشتارود

امروز دوازدهم خرداد 1390، سه تایی رفتیم شمال. ساعت 4 صبح حرکت کردیم (چون شما تو ماشین اذیت میشی، صبح زود حرکت کردیم که خواب باشی و به ترافیک هم نخوریم) و خلاصه ساعت 10 رسیدیم نشتارود و رفتیم پیش عمو علیرضا اینا البته عمو محمدرضا اینا هم اونجا بودن. 13 خرداد تولد من بود و غروب با شما و باباجوون رفتیم لب دریا و بعدش هم رفتیم کیک خریدیم.15 خرداد هم رفتیم جنگل دالخانی که واقعا جای زیبایی بود.17 خرداد هم برگشتیم که البته ساعت 11 صبح راه افتادیم و شما هم نا مردی نکردی و حسابی ما رو اذیت کردی. اینم عکسهای شمال رادین روی میز پینگ پنگ که خیلی دوستش داشتی رادین توی استخر بادیش رادین در حال روروئک سواری رادین کنار دریا +...
17 خرداد 1391

روز پدر مبارک....

امروز 15 خرداد ماه، ولادت حضرت علی (ع) و روز پدره.   روزت مبارک بابا حمیدرضای مهربوووووون. دوست داشتم یه هدیه خیلی خوب به مناسبت این روز از طرف شما و خودم به باباجوون تقدیم کنیم اما چون شمال بودیم فرصت نشد.اما به جاش 25 خرداد هم تولد باباجوونه و براش جبران میکنیم   ...
15 خرداد 1391

اولین روز کاری رادین

امروز دهم خرداد ماه 1391 رادین برای اولین بار با باباحمیدرضا جوون رفت شرکت و اولین روز کاری رو شروع کرد. البته باباجوون روروئک آقا رادین رو هم بردن که بتونه به همه جا سرکشی کنه. وقتی رادین با وسایلش وارد دفتر کارش میشه وقتی رادین میشینه پشت میزش وقتی رادین کارتابل رو تحویل میگیره تا دستورات لازم رو صادر کنه. وقتی رادین مروری بر ترسیم نقشه ها داره وقتی رادین از یک روز کاری خسته میشه و حوصله اش سر میره و در نهایت هم ساعت 4:30 بعد از ظهر اومد خونه. خسته نباشی پسرم.   ...
10 خرداد 1391

پایان هفت ماهگی عشقمون

امروز یعنی نهم خرداد ماه رادین ما وارد ماه هشتم زندگی قشنگش شد. هفت ماهگیت مبارک رادین جوووونم. اما از احوالات رادین جوونمون: کامل میشینه و تنها از سمت راستش غلت میزنه. رورئک سواری رو یاد گرفته به سمت جلو و عقب و طرفین حرکت میکنه. شیر مامان و شیر بابا (شیرخشک)، سوپ ، حریره بادوم ، ماست ،سرلاک و بیسکویت میخوره. موز و طالبی  رو خیلی دوست داره و البته هندونه، زردالو، سیب رو هم اگر شیرین باشه میخوره. عاشقانه فرمون ماشین رو دوست داره و جدیدا تا 2-3 ساعت تو ماشین ساکته و از اون به بعد وااااااااااای که دیگه ما رو خل میکنه. شبا هر 2 ساعت بیدار میشه و شیر میخوره تا امروز که 5 ساعت مداوم نخوابیده. به آقایون علاقه خاصی داره و ...
9 خرداد 1391